تبليغاتX
═╬♥☻♥ رقص چشمات♥☻♥ ═╬

═╬♥☻♥ رقص چشمات♥☻♥ ═╬

سلام دوستای گلم

یه وبلاگ جدید زدماز این به بعد وبلاگ جدیدم آپ میشه

http://khodamtanha1.blogfa.com/ اینم آدرسشه.

فعلا وبلاگ رقص چشمات آپ نمیشه.

منتظر حضورتون در وبلاگ جدیدم هستم.

شاد باشین.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 13:7  توسط علی  | 

رقص چشمات

 

  تقديم به آن نگاهي که تمام هستي و دلم فداي اوست 

 طلايي ترين روزها ، ارزاني نگاه مهربانت

 و

 بغل بغل گل مريم پيشکش قلب مهربانت

 

تو چشم تو یه حادثه ست که از ستاره سرتره

نجابتی تو چشماته که آبروت و می خره

خاطره هام مال خودم تموم شعرام مال تو

اگه بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو

واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی

هر نفس هم نفسی تو  مثل غم توی صدامی

نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو

مثل تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو

منو ببر به شهر عشق گلایه هاتو خط بزن

تو آرزوی آخری

اگه پر از مصیبتی غماتو هدیه کن به من

تو آبروم و می خری

یه نیمه جون زخمیم بیا بیا نفس بده

نفس تویی

هوا تویی

قاب چشاتو وا کن و ستاره ها رو پس بده

 

 

دعا می کنم که هیچ گاه چشم های زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از 

حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دست هایم را هیچ گاه  در دستی به جز دست تو گره ندهم

 

 

کاش می دونستی چقدر دلم بهانه تو را میگیره هر روز

کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن را کرده

کاش می دونستی چقدر دلم از این روزهای سرد

بی تو بودن گرفته

کاش می دونستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهات

گرمی نفسهات، مهربانی صدات تنگ شده

کاش می دونستی چقدر دلواپس تو‌ام

کاش می دونستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضورت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

تو هم به من فکر می کنی؟

 

 

 

اگه خواستی می تونم یه عمری هم نفس بشم

تو پرنده واسه من من واسه تو قفس بشم

اگه خواستی یه دفعه بهم بگو دوسم داری

آخه عشق من چرا باز میری تنهام می زاری

اگه میخوای بری سفر قلبمو با خودت ببر
نذار که قلب عاشقم بی تو بمونه در به در
وقتی که کوله بارتو می بندی از توی خونه

عاشقتو جا نذاری طفلکی تنها می مونه
غرور من شیشه ایه نذار بیفته زیر پات
به هر کسی نگاه نکن جای منه قاب چشات

من همه ی عمر به دنبال تو می گشتم

و چنان استوار و صبور دل به جستجوی سالیان دراز بستم

...و تو را یافتم

ای که در تو من آواره نخواهم بود

در کنار تو پریشانی و غربت را از یاد خواهم برد

دلم می خواهد عقده های بی رحم گریه را که حلقومم در چنگال هایشان اسیر است

.در دامان نوازش های عزیز تو بگشایم

اشک های بی تابم را که عمری در پس  پرده ی سیاه غرور زندانی بودند

...در کف دست های خوب تو رها کنم

......و اکنون من

......تو را می پرستم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 12:16  توسط علی  |